تبليغاتX
سفر و درخت پرتقال


افكارم از تونلی وارد تونل دیگر می‌شود
گرد می‌چرخد و حلزونی بالا می‌رود
برجسته می‌شود و خاكستری و سپس محو می‌شود
به سمت چپ پخش و دانه دانه می‌شود
این چرخش شبانه سال‌هاست كه ادامه دارد و هر شب طولانی‌تر می‌شود
راه می‌افتد و می‌پیچد و طغیان می‌كند
در سبیل‌های نیچه سیر می‌كند
و كف دستان تو
و چرخش خود را عقربه‌وار ادامه می‌دهد
تا در هسته‌ی آخرین سلولم گیر كند
در سبیل سفید تو
در تونلی در دست احداث


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 12:10  توسط آناهیتا  | 


یك قدم بيشتر برای آزادی، تنهایم می‌كند و تنهايی بيشتر، آزادترم!



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 11:42  توسط آناهیتا  |