افكارم از تونلی وارد تونل دیگر میشود
گرد میچرخد و حلزونی بالا میرود
برجسته میشود و خاكستری و سپس محو میشود
به سمت چپ پخش و دانه دانه میشود
این چرخش شبانه سالهاست كه ادامه دارد و هر شب طولانیتر
میشود
راه میافتد و میپیچد و طغیان میكند
در سبیلهای نیچه سیر میكند
و كف دستان تو
و چرخش خود را عقربهوار ادامه میدهد
تا در هستهی آخرین سلولم گیر كند
در سبیل سفید تو
در تونلی در دست احداث
یك قدم بيشتر برای آزادی، تنهایم میكند و تنهايی بيشتر، آزادترم!